سيد محمد باقر برقعى
91
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
بيا آرام دلهاى پريشان * تحمّل در وجودم بيشتر نيست بهجز آنكس كه مىدانى تو و من * كسى از حال زارم باخبر نيست هميشه در دل « غمگين » عاشق * بهجز وصلت تمنّاى دگر نيست سرحلقهء اوليا آئينه حقنما على بود * سرحلقهء اوليا على بود آن كس كه به همره پيمبر * بر عرش نهاد پا على بود آن كس كه به خلوت شبانه * مىكرد خداخدا على بود در سايهء نخل و در دل چاه * آن صاحب گريهها على بود آن واژه كه حق به ما بياموخت * سوگند به عشق يا على بود در مسجد كوفه آنكه گرديد * فرق سر او دوتا على بود از هرچه بگويم اوست برتر * برتر ز فرشتهها على بود از روز ازل كسى كه بوده است * با درد و غم آشنا على بود طواف عشق دوست دارم چون شقايق در دل صحرا بميرم * يا كه چون ديوانگان در گوشهاى تنها بميرم دوست دارم در طواف شمع چون پروانه هر شب * با دلى پر از شرار عشق بىپروا بميرم دوست دارم همچو مجنون عاقبت با سيل اشكم * نازنينا در كنار تربت ليلا بميرم دوست دارم ساقيا در آخرين شبهاى عمرم * با لبى خندان به پاى ساغر مينا بميرم دوست دارم بىوفائىهاى تو امّا نگفتى * كى روا باشد به پاى وفائىها بميرم دوست دارم بشنوى درد دل « غمگين » خود را * ماه من ! خورشيد دلها ! چهره بنما تا بميرم سرمه ، چشم انبيا گوهر ناب كبريا زهرا * شد بهشت از تو باصفا زهرا